مرتضی مطهری

این وبلاگ با هدف شناخت اندیشه استاد شهید مرتضی مطهری و آثار ایشان ساخته شده است .

مرتضی مطهری

این وبلاگ با هدف شناخت اندیشه استاد شهید مرتضی مطهری و آثار ایشان ساخته شده است .

مرتضی مطهری

روز معلم یادآور خاطره شخصیتی است که برای دیروز و امروز و فردای کشور معلمی بزرگ و الگویی شایسته در علم و تقوا بود. او متفکری دین‌شناس، مؤمن، بااخلاص و پُرکار بود که پیوند حوزه و دانشگاه را در عمل برقرار نمود. او بازویی فکری و یاوری انقلابی برای ولی فقیه زمان خود در شرایط حساس انقلاب و اسوه پایداری، بصیرت، و مبارزه با التقاط و مکاتب انحرافی بود. استاد شهید مرتضی مطهری همه این ویژگی‌ها را در مجموعه اندیشه‌های، به تعبیر امام راحل ره، برخاسته از طهارت روح و قوت ایمان و بی‌استثناء خوب، متبلور ساخت و محور همگرایی اندیشمندان گردید.

پیوندهای روزانه

شاید برایتان پیش آمده باشد- و اگر هم پیش نیامده، میتوانید آنچه را میخواهم بگویم در ذهن خود مجسم سازید- که سالها با فردی در یک کوی و محله زندگی میکنید، لااقل روزی یک بار او را میبینید و طبق عرف و عادت سلام و تعارفی میکنید و رد میشوید، روزها و ماهها و سالها به همین منوال میگذرد ...

تا آنکه تصادفی رخ میدهد و چند جلسه با او مینشینید و از نزدیک با افکار و اندیشهها و گرایشها و احساسات و عواطف او آشنا میشوید؛ با کمال تعجب احساس میکنید که هرگز نمیتوانستهاید او را آنچنان که هست حدس بزنید و پیش بینی کنید.

از آن به بعد چهره او در نظر شما عوض میشود، حتی قیافهاش 

در چشم شماطور دیگر مینماید، عمق و معنی و احترام دیگری در قلب شما پیدا میکند، شخصیتش از پشت پرده شخصش متجلی میگردد، گویی شخص دیگری است غیر آن که سالها او را میدیدهاید.

احساس میکنید دنیای جدیدی کشف کردهاید.

برخورد من با نهج البلاغه چنین برخوردی بود. از کودکی با نام «نهج البلاغه» آشنا بودم و آن را در میان کتابهای مرحوم پدرم (اعلی اللَّه مقامه) میشناختم. پس از آن، سالها بود که تحصیل میکردم. مقدمات عربی را در حوزه علمیه مشهد و سپس در حوزه علمیه قم به پایان رسانده بودم. دروسی که اصطلاحاً «سطوح» نامیده میشود نزدیک به پایان بود و در همه این مدت نام «نهج البلاغه» بعد از قرآن بیش از هر کتاب دیگر به گوشم میخورد. چند خطبه زهدی تکراری اهل منبر را آنقدر شنیده بودم که تقریباً حفظ کرده بودم، اما اعتراف میکنم که مانند همه طلاب و همقطارانم با دنیای نهج البلاغه بیگانه بودم؛ بیگانه وار با آن برخورد میکردم، بیگانه وار میگذشتم.

تا آنکه در تابستان سال هزاروسیصدوبیست، پس از پنج سال که در قم اقامت داشتم، برای فرار از گرمای قم به اصفهان رفتم. تصادف کوچکی مرا با فردی آشنا با نهج البلاغه آشنا کرد. او دست مرا گرفت و اندکی وارد دنیای نهج البلاغه کرد. آن وقت بود که عمیقاً احساس کردم این کتاب را نمیشناختم و بعدها مکرر آرزو کردم کهای کاش کسی پیدا شود و مرا با دنیای قرآن نیز آشنا سازد. 
از آن پس چهره نهج البلاغه در نظرم عوض شد، مورد علاقهام قرار گرفت و محبوبم شد؛ گویی کتاب دیگری است غیر آن کتابی که از دوران کودکی آن را میشناختم. احساس کردم که دنیای جدیدی کشف کردهام.
سیری در نهج‌البلاغه، ص:9 الی 11

این مجموعه نفیس و زیبا به نام(نهج البلاغه)که اکنون در دست ماست و روزگار از کهنه کردن ان ناتوان است نهج البلاغه کتابی شگفت:وگذشت زمان و ظهور افکار و اندیشه های نوتر وروشنتر مرتبا بر ارزش ان افزوده است.منتخبی از خطابه ها و دعاهها و وصایا و نامهها و جمله های کوتاه مولای متقیان علی (ع) است که به وسیله سید شریف بزرگوار (رضی) در حدود هزار سال پیش گرداوری شده است.ص21

کلمات امیرالمومنین (ع)از قدیمیترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است وبااین دوامتیاز

شناخته شده است:یکی فصاحت و بلاغت و دیگری چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن.ص25

علی (ع) یگانه کسی است بعد از رسول خداکه مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند.ص28

از چهارده قرن پیش تا کنون جهان هزاران رنگ به خود گرفته فرهنگها تغیر و تحول یافته و ذایقهها دگرگون شده است.ص33

ممکن است کسی بپندارد که فرهنگ قدیم و ذوق قدیم سخن علی را می پسندد و در برابرش خاضع بود فکر و ذوق جدید به نحو دیگری قضاوت می کند اما باید بدانیم که سخن علی(ع)چه از نظر صورت و چه ازنظر معنی محدود به هیچ زمان و هیچ مکانی نیست انسانی و جهانی است.ص34

نگاهی کلی به مباحث و مسایل نهج البلاغه:

مباحث نهج البلاغه که هر کدام شایسته بحث و مقایسه است به قرار ذیل است:

1.الهیات و ماورائ الطبیعه

2.سلوک و عبادت

3.حکومت و عدالت

4.اهل البیت و خلافت

5.موعظه و حکمت

6.دنیا و دنیا پرستی

7.حماسه و شجاعت

8.ملاحم و مغیبات

9.دعا و مناجات

10.شکایت و انتقاد از مردم زمان

11.اصول اجتماعی

12.اسلام و قران

13.اخلاق و تهذیب نفس

14.شخصیتها

15.یک سلسله مباحث دیگرص47

الهیات و ماورائ الطبیعه:

یک بخش از بخشهای اساسی نهج البلاغه مسایل مربوط به الهیات و ماورائ الطبیعه است. در مجموع خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار در حدود چهل نوبت درباره این مطالب بحث شده است.بحثهای توحیدی نهج البلاغه را شاید بتوان اعجاب انگیزترینبحث های ان دانست ولی بیشتر بحث های نهج البلاغه درباره توحید بحثهای تعقلی و فلسفی است.در بحثهای توحیدی تعقلی نهج البلاغه انچه اساس و محور و تکیه گاه همه بحث ها و استدلالها و استنتاجهاست اطلاق و لاحدی و احاطه ذاتی و قیومی حق است.علی(ع)در این قسمت داد سخن را داده است نه پیش از او و نه بعد از او کسی به او نرسیده است.ص53

طرح مباحث الهیات به وسیله ائمه اهل بیت (ع)و تجزیه و تحلیل ان مسایل که نمونه ان ها و در صدر ان ها نهج البلاغه است سبب شد که عقل شیعی از قدیم الایام به صورت عقل فلسفی در اید و البته این یک بدعت و چیز تازه در اسلام نبود.تاریخ نشان می دهد که از صدر اسلام شیعه بیش از دیگران به سوی این مسایل گرایش داشته است و در اهل تسنن گروه معتزله که به شیعه نزدیکتر بودند گرایشی بدین جهت داشتند.ص56

اولین مسئله اساسی که مطالعه اثار افرینش به تنهایی قادر به جوابگویی ان نیست واجب الوجود بودن  و مخلوق نبودن خود ان قدرت ماورا طبیعی است اینه جهان حداکثر این است که نشان دهنده دست توانا و دانایی است که جهان را می گرداند هدف قران تنها این نیست که بدانیم دستی دانا و توانا جهان را می گرداند هدف این است که بدانیم گرداننده الی (الله)است و الله مصداق (لیس کمثله شیئ)است. شوری/11ص68

ذات مستجمع کمالات است و به عبارت دیگر کمال مطلق است و به تعبیر خود قران (له المثل الاعلی) است.روم/27ص69

قران هرگز معرففت به یگانگی خدا را از طریق مطالعه در نظام خلقت مو جودات بدان سان که اصل معرفت به خالق ماورائی را از ان راه تاکید کرده توصیه نکرده است وچنین توصیه ای حیح نبوده است.ص69

دایره مسایلی که قران در زمینه مسائل ماورا الطبیعه مطرح کرده است بسیار وسیعتر از ان است که مطالعه در مخلوقات مادی بتواند جوابگوی ان ها باشد.همین ها سبب شد که که مسلمانان گاهی از طریق سیر وسلوک عقلی و فکری دنبال این مسائل را بگیرند.ص71

برای هر چیز دو نوع وجود است :وجود فی نفسه و وجود برای ما وجود هر چیزی برای ما وابسته است به ساختمان قوای اداکی ما استو همچنین به شرایط خاصی که باید باشد و از این رو ظهور نیز بر دو قسم است:ظهور فی نفسه و ظهور برای ما.ذات حق که صرف الوجود و فعلیت محض است وهیچ مکان و هیچ زمان اورامحدود نمی کند  نسبت به حواس ما باطن است اما او در ذات خود عین ظهور است

و همان کمال ظهورش که ناشی از کمال وجودش است سبب خفای او از احوال ماست جهت ظهور و جهت بطون دو ذات او یکی  است او از ان جهت پنهان است که در نهایت پیدایی است.ص82

انچه در نهج البلاغه پایه و اساس همه بحثها درباره ذات حق قرار گرفته این است که او هستی مطلق و نامحدود است قید و حق به هیچ وجه در او راه ندارد هیچ مکان و یا زمان و هیچ شیئ از او خالی نیست او با همه چیز است ولی هیچ چیز با او نیست و چون مطلق و بی حذ است بر همه چیز حتی بر زمان و بر عدد و بر حد و اندازه (ماهیت)تقدم دارد یعنی زمان و مکان و عدد و حد و اندازه در مرتبه افعال اوست و از فعل و صنع او انتزاع می شود همه چیز از اوست و بازگشت همه چیز به اوست.ص89

سلوک و عبادت:

عبادت و پرستش خداوند یکتا و ترک پرستش هر موجود دیگر یکی از اصول تعلیمات پیامبان الهی است تعلیمات هیچ پیامبری از عبادت خالی نبوده است.ص95

تلقی اراد از عبادت یکسان نیست متفاوت است از نظر برخی اراد عبادت نوعی معامله و معاوضه است و تلقی دیگر از عبادت تلقی عارفانه است بر حسب این تلقی عبادت پیکری دارد و روحی و ظاهری دارد و معنی ای ص97

تلقی نهج البلاغه از عبادت تلقی عارفانه است بلکه سرچشمه و الهام بخش تلقیهای عارفانه از عبادت ها در جهان اسلام پس از قران مجید و سنت رسول اکرم کلمات علی و عبادتهای عارفانه علی است. ص98

ریشه همه اثار معنوی اخلاقی و اجتماعی که در عبادت است در یک چیز است :یاد حق و غیر او را از یاد بردن .قران کریم در یک جا به اثر تربیتی و جنبه تقویتی روحی عبادت اشاره می کند و می گوید نماز از کار بد و زشت باز می دارد و در جای دیگرمی گوید نماز را برای اینکه به یاد من باشی بپادار اشاره به اینکه انسان که نماز می خوهند و در یاد خداست همواره در یاد دارد که ذات دانا و بینایی مراقب اوست و فراموش نمی کند که خودش بنده است.ص101

ذکر خدا و یاد خدا که هدف عبادت است دل را جلا می دهد و صفا می بخشد و ان را اماده تجلیات الهی قرار می دهد .ص101

هدف از ترسیم چهره عبادت و عباد در نهج البلاغه شب زنده داری ها و واردات قلبی و گناه زدایی و درمان اخلاقی و انس و لذت است.

حکومت و عدالت:

هر کسی که یک دوره نهج البلاغه را مطالعه کند می بیند علی (ع)در باره حکومت و عدالت حساسیت خاصی دارد و اهمیت و ارزش فراوانی برای ان ها قائل است در ایه کریمه 25 سوره حدید برقراری عدالت تا انجا بالا رفته که پیامبران الهی به خاطر ان مبعوث شده اند.ص118

علی می فرماید لاحکم الا الله اما به این معنی که اختیار وضع قانون باخداست به وسیله افراد بشر اجرا شود.مردم را از فرمانروای نیک یا بد چاره ای نیست در پرتو حکومت و در سایه حکومت است که مومن برای خدا کار می کند و کافر بهره دنیا می برد .به وسیله حکومت است که مالیاتها جمع اوری و با دشمن نبرد و راهها امن و حق ضعیف از قوی باز ستانده میشود تاان وقتیکه نیکان راحت گردند وازشر بدان راحتی بدست اید ص121خطبه 40

موعظه وحکمت:

بزرگترین بخش نهج البلاغه بخش مواعظ است تقریبا نیمی از نهج البلاغه را از این بخش تشکیل میدهد و بیشترین شهرت نهج البلاغه مدیون موعظه ها وپندها واندرزها وحکمت های عملی ان است وعظ همچنان که درقران کریم امده است یکی از طرق سه گانه دعوت حکمت وموعظه و مجادله به نحو احسنت است. ص206

عناصر موعظهای نهج البلاغه مختلف ومتنوع است تقوی- توکل-صبر-زهد-پرهیز از دنیا پرستی از تنعم وتجمل-پرهیز از هوای نفس وپرهیز از طول امل وپرهیز از عصبیت وپرهیز از ظلم وتبعیض وترغیب به احسان ومحبت ودستگیری از مظلومان وحمایت ضعفا وترغیب به استقامت و قوت وشجاعت وترغیب به وحدت واتفاق وترک اختلاف ودعوت به عبرت از تاریخ و دعوت به تفکر وتذکر محاسبه و مراقبه یاداوری گذشت سریع عمر یاداوری مرگ وشداید سکرات وعوالم بعد از مرگ ویاداوری احوال قیامت از جمله عناصری که در مواعظ نهج البلاغه بدانها توجه شده است.ص212

 دنیا و دنیا پرستی:

از جمله مباحث نهج البلاغه منع و تحذیر شدید از دنیا پرستی است ولی نظر به تاکید و اصرار فراوان و فوق العاده ای که در مواعظ امیر المومنین علی (ع)درباره منع و تحذیر از دنیاپرستی به عمل امده است و اهمیت فی نفسه این موضوع ما این را جداگانه و مستقل طرح می کنیم امیر المومنین در کلمات خود نکته ای را یاد میکند که ان را سکر نعمت یعنی مستی ناشی از رفاه می نامد که به دنبال خود بلای انتقام را می اورد در خطبه149 می فرماید:شما مردم عرب هدف مصایب هستید که نزدیک است همانا از مستی های نعمت بترسید و از بلای انتقام بهراسید.ص273

انگاه علی شرح مفصلی درباره عواقب متسلسل و متداوم این ناهنجاری ها ذکر میکند در خطبه185 اینده وخیمی را برای مسلمین پیشگویی می کند و می فرماید ان در هنگامی است که شما مست میگردید نه از باده بلکه از نعمت ورفاه.

اری سرازیر شدن نعمت های بی حساب به سوی جهان اسلام و تقسیم غیر عادلانه سروت و تبعیض های ناروا جامعه اسلامی را دچار بیماری مزمن دنیا زدگی ورفاه زدگی کرد.

علی(ع) با این جریان که خطر عظیمی برای جهان اسلام بود و دنباله اش کشیده شد مبارزه کرد و کسانی را که موجب پیدایش این درد مزمن شدند انتقاد می کرد خودش در زندگی شخصی و فردی درست در جهت ضد ان زندگی ها عمل می کرد هنگامی هم که به خلافت رسید در صدر برنامه اش مبارزه با همین وضع بود.ص274

هر مکتب زبان مخصوص به خود دارد برای درک مفاهیم ومسایل ان مکتب باید با زبان مخصوص ان مکتب اشنا شد از طرف دیگر برای فهم زبان خاص ان مکتب باید در درجه اول بینش کلی ان را درباره هستی وجهان و حیات وانسان و به اصطلاح جهان بینی ان را بدست اورد اسلام جهان بینی روشنی درباره هستی و افرینش دارد با دید ویژهای به حیات و زندگی می نگرد از جمله اصول جهان بینی اسلام این است که هیچ گونه ثنویتی در هستی نیست افرینش از نظر بینش توحیدی اسلام به دو بخش باید و نباید تقسیم نمی شود یعنی چنین نیست که برخی از موجودات خیر و زیبا هستند و می بایست افریده شوند و ولی برخی دیگر شر و نازیبا هستند و نمی بایست افریده شوند و افریده شده اند در جهان بینی اسلام چنین منطقی کفر و منافی با اصل توحید است از نظر اسلام همه چیز بر اساس خیر و حکمت و حسن و غایت افریده شده است.ص275

معمولا می گویند انچه از نظر اسلام مذموم و مطرود است علاقه به دنیا است. این سخن هم درست است و هم نادرست. اگر مقصود از علاقه صرف ارتباط عاطفی است نمی توان سخن درستی باشد چون انسان در نظام کلی خلقت همواره با یک سلسله علایق و عواطف و تمایلات افریده می شود و این تمایلات جز سرشت او است او خودش اینها را کسب نکرده است و بعلاوه این علایق زاید و بی جا نیست.

همان طور که در بدن انسان هیچ عضو زایدی وجود ندارد(حتی یک مویین رگ اضافی در کار نیست)هیچ عاطفه و علاقه طبیعی زایدی هم وجود ندارد. تمام تمایلات و عواطف سرشتی بشر متوجه هدفها و غایاتی حکیمانه است.ص276

حقیقت این است که منظور از علاقه بدنیا تمایلات طبیعی و فکر نیست مقصود از علاقه و تعلق بسته بودن به امور مادی و دنیوی و در اسارت ان ها بودن است که توقف است و رکود است و باز ایستادناز حرکتوپرواز است و سکون است و نیستیاست این است که دنیا پرستی نام دارد و اسلام سخت با ان مبارزه می کند و این است ان چیزی که بر چند نظام تکاملی افرینش است و مبارزه با ان همگامی با ناموس تکاملی افرینش است. تعبیرات قران مجید در این زمینه در حد اعجاز است.ص278

بدیهی است هنگامی که رابطه انسان با جهان و دنیا و طبیعت رابطه زندانی و زندان و بهچاه افتادن و چاهاست انسان نمی تواند هدفی جز(خلاصی)داشته باشد.

ولی از نظر اسلام رابطهانسان و جهان از نوع رابطه زندانی و زندان و چاه ودر چاه افتادن نیست بلکه از نوع رابطه کشاوز است با مزرعه و یا اسب دونده با میدان مسابقه. دنیا از نظر اسلام مدرسه انسان و محل تربیت انسان و جایگاه تکامل اوست.

در نهج البلاغه گفتگوی امیرالمومنین با مردی ذکر شده است که از دنیا مذمت کرده و علی(ع)او را که می پنداشت دنیای مذموم همین جهان عینی و مادی است مورد ملامت قرار داد و به اشتباهش اگاه نمود.(نهج البلاغه کلمات قصار حکمت131)

 شیخ عطار جریان را در مصیبت نامه به شعر دراورده است و می گوید:

 ان یکی در پیش شیر دادگر                                ذم دنیا کرد بسیاری مگر

حیدرش گفتا که دنیا نیست بد

بدتویی زیرا که دوری از خرد

هست دنیا بر مثال کشتزار

هم شب و هم روز باید کشت و کار

زانکه عز و دولت دین سر به سر

جمله از دنیا توان برد ای پسر

تخم امروزینه فردا بر دهد

ورنکارد ای دریغا بر دهد

پس نکوتر جای تو دنیای توست

زانکه دنیا توشه عقبای توست

تو به دنیا در مشو مشغول خویش

لیک دروی کار عقبی گیر پیش

چون چنین کردی تو را دنیا نکوست

پس برای این تو دنیادار دوست.ص281

امیر المومنین علی (ع)در خطبه 32مردم را ابتدا به دو گروه تقسیم می کند:اهل دنیا و اهل اخرت.

اهل دنیابه نوبه خود به چهار گروه تقسیم شده اند:

1.مردمی ارام و گوسفند صفت می باشند و هیچ گونه تباهکاری از انها دیده نمی شود ولیتنها به دلیل که عرضه اش را ندارند اینها ارزویش را دارند اما قدرتش را ندارند.

2.هم ارزویش را دارند و هم قدرتش را دامن به کمر زده پول وثروت گرد می اورند یا قدرت و حکومت به چنگ می اورند ویا مقاماتی را اشغال می کنند و از هیچ فسادی کوتاهی نمی کنند.

3.گرگانی هستند در لباس گوسفند اهل دنیا اما در سیمای اهل اخرت در میان مردم انچنان ظاهر می شوند که اعتمادها را به خود جلب میکنند ومرجع امانات مردم قرار می گیرند.

4.در حسرت اقایی وریاست به سر می برند ودر اتش این ارزو می سوزند اما حقارت نفس انان را خانه نشین کرده وبرای اینکه پرده روی این حقارت بکشند به لباس اهل زهد در میایند.ص293       

حدیث معروفی است که درکتب حدیث و غیر حدیث نقل شده و جز وصایای حضرت امام مجتبی (ع) در مرض وفات نیز امده است به این مضمون:

برای دنیایت چنان باش که گویی جاویدان خواهی ماند وبرای اخرتت چنان باش که گویی فردا میمیری.ص322

 منبع:سیری در نهج البلاغه از متفکر شهید استاد مرتضی مطهری